0:00
/
Generate transcript
A transcript unlocks clips, previews, and editing.

🩸 💰 🇮🇷 ⚔️ شماره گزارش ۲۰۲۶۰۸۲۳۰۳ — دی‌دی اقتصادی: واشنگتن در حال آزمایش این است که آیا ایران می‌تواند بدون یک دستگاه گردش خون مالی زنده بماند

نقشه واشنگتن برای روز دی اقتصادی ایران

🩸 💰 🇮🇷 ⚔️ شماره گزارش ۲۰۲۶۰۸۲۳۰۳ — دی‌دی اقتصادی: واشنگتن در حال آزمایش این است که آیا ایران می‌تواند بدون یک دستگاه گردش خون مالی زنده بماند

بمب‌ها دیده می‌شدند؛ اما جنگ مالی شاید خطرناک‌تر باشد.

🩸 گزارش تحقیقی ـ پیش‌بینی‌محور رد بلاد ژورنال

برای دهه‌ها، تحریم‌های ایران با واژه «فشار» توضیح داده شده‌اند.

فشار برای مذاکره.

فشار برای عقب‌نشینی از برنامه هسته‌ای.

فشار برای تغییر رفتار منطقه‌ای.

فشار برای آزادی زندانیان.

فشار برای بازگشت به دیپلماسی.

اما زبان واشنگتن در حال تغییر است.

در ۲۳ اوت ۲۰۲۶، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، مقاله‌ای قابل‌توجه در فایننشال تایمز منتشر کرد با عنوانی به همان اندازه قابل‌توجه:

«یک دی‌دی اقتصادی برای ایران در راه است.»

این دیگر زبان معمول دیپلماسی نیست.

این زبان یک کارزار است.

و وقتی فردی که مسئول یکی از قدرتمندترین ماشین‌های مالی جهان است از عبارت «دی‌دی» استفاده می‌کند، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران تحریم شده است یا نه.

پرسش این است:

آیا واشنگتن در تلاش است سامانه مالی‌ای را که دولت ایران را زنده نگه می‌دارد، قطعه‌قطعه از کار بیندازد؟


۱. جنگی که پس از جنگ آغاز می‌شود

حمله نظامی را می‌توان دید.

انفجار عکس تولید می‌کند.

تأسیسات ویران‌شده در تصاویر ماهواره‌ای دیده می‌شوند.

پرتاب موشک به خبر تلویزیونی تبدیل می‌شود.

اما جنگ مالی متفاوت است.

ممکن است هیچ انفجاری رخ ندهد.

هیچ گودالی ایجاد نشود.

هیچ ستونی از دود در آسمان نباشد.

اما اگر گردش پول متوقف شود، یک اقتصاد می‌تواند به همان اندازه آسیب ببیند.

راهبرد در حال شکل‌گیری آمریکا را می‌توان تقریباً در چند مرحله خلاصه کرد:

مرحله اول — تضعیف توان نظامی

کاهش توان ایران برای ساخت، بازسازی و گسترش قدرت نظامی.

مرحله دوم — محدود کردن درآمد

هدف قرار دادن توان کشور برای فروش نفت و سایر کالاهای صادراتی.

مرحله سوم — حمله به حمل‌ونقل

تحریم نفتکش‌ها، شرکت‌های کشتیرانی و ناوگان‌هایی که برای جابه‌جایی کالاهای ایران استفاده می‌شوند.

مرحله چهارم — حمله به پرداخت

جلوگیری از دریافت، تبدیل یا انتقال پول حاصل از آن فروش‌ها.

مرحله پنجم — هدف گرفتن واسطه‌ها

مجازات شرکت‌ها، بانک‌ها، صرافی‌ها و افرادی که به ایران برای دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کنند.

مرحله ششم — تحمیل انزوای اقتصادی

آن‌قدر تجارت با ایران را پرریسک کنید که شرکت‌ها بدون دستور مستقیم، خودشان عقب‌نشینی کنند.

همین مرحله آخر شاید از همه قدرتمندتر باشد.

آمریکا لازم نیست تک‌تک تراکنش‌های ایران را متوقف کند.

کافی است همه کسانی را که در آن تراکنش‌ها نقش دارند، از عواقب آن بترساند.


۲. شاید هدف اصلی نفت ایران نباشد

سال‌هاست که بحث تحریم‌ها عمدتاً حول نفت ایران می‌چرخد.

چند بشکه صادر می‌شود؟

چه کسی می‌خرد؟

ایران چه میزان تخفیف می‌دهد؟

چقدر پول به تهران می‌رسد؟

اما پرسش مهم‌تری وجود دارد:

پس از فروش نفت چه اتفاقی برای پول می‌افتد؟

فروش یک بشکه نفت فقط زمانی ارزشمند است که پول حاصل از آن بتواند به چیزی تبدیل شود.

ایران به ارز خارجی نیاز دارد برای:

واردات.

تجهیزات صنعتی.

قطعات یدکی.

غذا.

دارو.

فناوری.

قطعات نظامی.

زیرساخت.

پرداخت به تأمین‌کنندگان خارجی.

و تسویه مبادلات بین‌المللی.

یک کشور می‌تواند میلیاردها دلار کالا بفروشد، اما اگر درآمد حاصل در حساب‌ها، ارزها یا مسیرهایی گیر بیفتد که امکان استفاده آزاد از آن وجود ندارد، همچنان با بحران مواجه شود.

به نظر می‌رسد یکی از اهداف واشنگتن دقیقاً همین است.

فقط نفت را متوقف نکن.

کاری کن پول نفت قابل استفاده نباشد.


۳. پول را دنبال کنید

ساختار را می‌توان به صورت ساده این‌گونه دید:

نفت ایران

نفتکش یا ناوگان سایه

واسطه خارجی

خریدار چینی یا آسیایی

پرداخت، اغلب خارج از سیستم دلاری

صرافی یا شبکه تبدیل ارز

شرکت صوری یا حساب برون‌مرزی

ارز قابل مصرف

دولت، ارتش یا شبکه تجاری ایران

هر پیکان اهمیت دارد.

و به نظر می‌رسد واشنگتن دیگر فقط مبدأ این زنجیره را هدف نمی‌گیرد.

بلکه تک‌تک پیکان‌ها را هدف می‌گیرد.

کشتی را می‌توان تحریم کرد.

شرکت را می‌توان در فهرست سیاه قرار داد.

صرافی را می‌توان هدف گرفت.

بانک را می‌توان تهدید کرد.

مدیر شرکت را می‌توان تحریم کرد.

بیمه می‌تواند از بین برود.

بندر می‌تواند ورود کشتی را رد کند.

خریدار می‌تواند عقب‌نشینی کند.

پرداخت می‌تواند متوقف شود.

در چنین شرایطی، تحریم دیگر فقط یک دیوار در اطراف ایران نیست.

بلکه تبدیل می‌شود به:

میدان مین در اطراف هر کسی که بخواهد به ایران در عبور از آن دیوار کمک کند.


۴. سلاح اصلی: ترس از قطع دسترسی به نظام مالی آمریکا

یک بانک خارجی را تصور کنید که قصد دارد یک تراکنش مرتبط با ایران را انجام دهد.

آن بانک لازم نیست آمریکا را دوست داشته باشد.

لازم نیست با سیاست خارجی آمریکا موافق باشد.

فقط کافی است یک سؤال بپرسد:

آیا این معامله با ایران ارزش آن را دارد که دسترسی ما به نظام مالی آمریکا به خطر بیفتد؟

یک شرکت کشتیرانی همین سؤال را می‌پرسد.

یک پالایشگاه همین سؤال را می‌پرسد.

یک شرکت بیمه همین سؤال را می‌پرسد.

یک معامله‌گر کالا همین سؤال را می‌پرسد.

یک صرافی همین سؤال را می‌پرسد.

یک مدیر با دارایی‌های بین‌المللی همین سؤال را می‌پرسد.

این همان قدرت پنهان تحریم‌های ثانویه است.

قدرت آمریکا فقط در کنترل شرکت‌های آمریکایی نیست.

قدرت واقعی در این است که بتواند شرکت‌هایی در هزاران کیلومتر دورتر را وادار کند میان ایران و دسترسی به نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند.

در نتیجه ممکن است بزرگ‌ترین دشمن اقتصادی ایران یک مقام آمریکایی در واشنگتن نباشد.

بلکه واحد مدیریت ریسک یک بانک یا شرکت چینی، اماراتی، هندی یا اروپایی باشد.


۵. چین؛ بزرگ‌ترین علامت سؤال

اما این راهبرد یک محدودیت مهم دارد.

و نام آن چین است.

ایران برای کاهش وابستگی خود به سیستم مالی دلاری، بیش از گذشته به خریداران چینی، مسیرهای مالی چینی و مبادلات مبتنی بر یوان تکیه کرده است.

اینجاست که آزمون واقعی راهبرد بسنت آغاز می‌شود.

واشنگتن می‌تواند یک شرکت صوری کوچک را تحریم کند.

می‌تواند یک نفتکش ناشناس را هدف بگیرد.

می‌تواند یک شبکه واسطه‌ای را ببندد.

اما چه اتفاقی می‌افتد اگر اجرای کامل محاصره اقتصادی ایران نیازمند درگیری با مؤسسات مالی بزرگ چین شود؟

در آن صورت موضوع دیگر فقط ایران نخواهد بود.

موضوع تبدیل می‌شود به تقابل میان دو معماری اقتصادی:

سلطه مالی آمریکا

در برابر

تمایل چین برای ساختن مسیرهای جایگزین.

اگر چین تصمیم بگیرد ایران آن‌قدر مهم است که باید از آن محافظت کند، واشنگتن ممکن است با محدودیت قدرت مالی خود روبه‌رو شود.

اگر چین تصمیم بگیرد دسترسی به بازارهای غربی مهم‌تر از ایران است، تهران می‌تواند به شکلی بسیار عمیق‌تر منزوی شود.

این انتخاب ممکن است در نهایت از بسیاری از تحولات داخل ایران مهم‌تر باشد.


۶. تنگه هرمز شاید دیگر آن برگ برنده قدیمی نباشد

ایران سال‌هاست که تنگه هرمز را یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های راهبردی خود می‌داند.

بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از این مسیر عبور می‌کند.

پیام ضمنی همیشه روشن بوده است:

اگر ایران را خفه کنید، ایران هم می‌تواند جریان انرژی جهان را خفه کند.

اما این سلاح یک ضعف بزرگ دارد.

خود ایران نیز به تجارت نیاز دارد.

ایران به کشتی نیاز دارد.

به صادرات نیاز دارد.

به واردات نیاز دارد.

به همسایگان نیاز دارد.

به واسطه‌های مالی نیاز دارد.

به بنادر منطقه نیاز دارد.

بنابراین هر بحران در هرمز می‌تواند نتیجه معکوس ایجاد کند:

توجیه بیشتر برای واشنگتن جهت تشدید جنگ مالی.

شمشیر از هر دو طرف می‌برد.

ایران می‌تواند شریان انرژی جهان را تهدید کند.

اما همین تهدید می‌تواند همزمان جهان را برای یافتن مسیرهای جایگزین مصمم‌تر کرده و ایران را منزوی‌تر کند.

در نتیجه هرمز ممکن است به تدریج از یک برگ برنده به یک دارایی رو به کاهش تبدیل شود.


۷. دبی و ریه‌های اقتصادی ایران

ایران فقط از طریق داخل ایران زنده نمی‌ماند.

بخشی از بقای اقتصادی آن به شبکه‌های اطرافش وابسته است:

دبی.

امارات.

عمان.

ترکیه.

عراق.

چین.

بازارهای آسیایی.

شرکت‌های برون‌مرزی.

صرافی‌ها.

ثبت کشتی.

شرکت‌های تجاری.

واسطه‌ها.

این شبکه‌ها مانند ریه‌های اقتصادی عمل می‌کنند.

حتی وقتی مسیرهای رسمی بانکی بسته می‌شوند، اکسیژن تجاری می‌تواند از مسیرهای غیررسمی و غیرمستقیم وارد شود.

واشنگتن اکنون بیش از گذشته خود این ریه‌ها را هدف می‌گیرد.

و این یعنی جغرافیای جنگ عوض شده است.

میدان نبرد فقط داخل ایران نیست.

میدان نبرد هر جایی است که پول ایران حرکت می‌کند.


۸. اما جنگ اقتصادی فقط حکومت‌ها را زخمی نمی‌کند

اینجا همان نقطه‌ای است که بحث تحریم‌ها باید از نظر اخلاقی ناراحت‌کننده شود.

دولت‌ها تحریم را علیه دولت‌ها اعلام می‌کنند.

اما دولت‌ها در صف فروشگاه نمی‌ایستند.

دولت‌ها در داروخانه دنبال دارو نمی‌گردند.

دولت‌ها شاهد آب شدن قدرت خرید حقوق خود نیستند.

دولت‌ها ازدواج را به دلیل گرانی مسکن عقب نمی‌اندازند.

دولت‌ها میان خرید گوشت و پرداخت قبض برق انتخاب نمی‌کنند.

مردم این کارها را می‌کنند.

نخبگان ممکن است مسیرهای جایگزین داشته باشند.

نهادهای قدرتمند ممکن است به ارز ویژه دسترسی داشته باشند.

تجار متصل به قدرت ممکن است پول را از کشور خارج کنند.

مقام‌ها ممکن است به منابعی دسترسی داشته باشند که مردم عادی ندارند.

اما مردم چنین تضمینی ندارند.

اینجاست که تناقض اصلی جنگ اقتصادی ظاهر می‌شود:

چگونه می‌توان یک حکومت را از نظر مالی خفه کرد، بدون اینکه مردمی را که زیر آن زندگی می‌کنند نیز خفه کرد؟

واشنگتن می‌تواند بگوید هدف، حکومت است.

تهران می‌تواند بگوید تحریم‌ها مردم را هدف گرفته‌اند.

هر دو گزاره می‌توانند بخشی از حقیقت را در خود داشته باشند.


۹. تحریم می‌تواند فساد را هم بزرگ‌تر کند

تحریم فقط اقتصاد را محدود نمی‌کند.

گاهی اقتصاد را بازطراحی می‌کند.

وقتی تجارت عادی غیرقانونی یا دشوار می‌شود، تجارت غیرعادی ارزشمند می‌شود.

مسیرهای قاچاق اهمیت پیدا می‌کنند.

واسطه‌ها قدرتمند می‌شوند.

رابطه سیاسی به سرمایه تبدیل می‌شود.

مجوزها ارزشمند می‌شوند.

ارز خارجی فرصت رانت ایجاد می‌کند.

افرادی که دسترسی دارند ثروتمند می‌شوند.

افرادی که دسترسی ندارند، هزینه را می‌پردازند.

یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های تحریم همین است:

سیاستی که قرار است یک طبقه فاسد را تضعیف کند، گاهی همان کسانی را ثروتمند می‌کند که کنترل راه‌های دور زدن تحریم را در دست دارند.

تاجر عادی ضربه می‌خورد.

واردکننده متصل به قدرت زنده می‌ماند.

شرکت شفاف ناپدید می‌شود.

شرکت سایه رشد می‌کند.

اقتصاد قانونی کوچک‌تر می‌شود.

اقتصاد زیرزمینی بزرگ‌تر می‌شود.

ایران دهه‌هاست در چنین محیطی زندگی می‌کند.

و همین یکی از دلایلی است که پیش‌بینی فروپاشی سریع همیشه خطرناک است.

این سیستم بارها خود را تطبیق داده است.


۱۰. ایران پیش از این هم زنده مانده است

هر کس سقوط فوری ایران را پیش‌بینی می‌کند باید یک واقعیت را به خاطر داشته باشد:

ایران نزدیک به نیم قرن است که زیر فشار شدید قرار دارد.

جنگ.

تحریم.

انزوا.

بحران ارزی.

اعتراض.

ترور.

درگیری نظامی.

محدودیت نفتی.

محدودیت بانکی.

فساد داخلی.

جنگ‌های منطقه‌ای.

کشمکش‌های درون قدرت.

اما دولت همچنان باقی مانده است.

این یعنی تهران توان سازگاری قابل توجهی دارد.

شرکت‌های صوری جدید ظاهر می‌شوند.

کشتی‌ها نام عوض می‌کنند.

ساختار مالکیت تغییر می‌کند.

پرچم کشتی تغییر می‌کند.

پرداخت‌ها با ارز دیگری انجام می‌شود.

طلا استفاده می‌شود.

تهاتر استفاده می‌شود.

رمزارز استفاده می‌شود.

واسطه جدید پیدا می‌شود.

کالا از مسیر دیگری عبور می‌کند.

شبکه‌ها بازسازی می‌شوند.

بنابراین مسابقه اصلی این نیست:

آیا واشنگتن می‌تواند شبکه‌های ایران را ببندد؟

طبعاً برخی را می‌تواند.

پرسش واقعی این است:

آیا واشنگتن می‌تواند شبکه‌های جایگزین ایران را سریع‌تر از آنکه تهران آن‌ها را بازسازی کند، نابود کند؟

این مسابقه واقعی جنگ اقتصادی است.


۱۱. آمریکا چیزی دارد که ایران کمتر دارد: ضربه‌گیر

اینجا نباید ایران و آمریکا را ساده‌انگارانه با یکدیگر مقایسه کرد.

هر دو کشور می‌توانند فساد داشته باشند.

هر دو می‌توانند دچار ناکارآمدی سیاسی شوند.

هر دو می‌توانند شاهد امتیاز نخبگان باشند.

هر دو می‌توانند با بحران اعتماد عمومی روبه‌رو شوند.

اما ظرفیت آن‌ها برای جذب ضربه یکسان نیست.

آمریکا ضربه‌گیرهای بزرگی دارد:

اقتصاد عظیم و متنوع.

بازارهای سرمایه عمیق.

دلار به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان.

توان بالای کشاورزی داخلی.

منابع انرژی داخلی.

صنایع فناوری قدرتمند.

ساختار فدرال.

مراکز متعدد قدرت اقتصادی.

سرمایه خصوصی.

سرمایه‌گذاری بین‌المللی.

توان استقراض به ارز خود.

و امکان تغییر رهبران سیاسی بدون فروپاشی خود ساختار دولت.

ایران چنین ضربه‌گیرهایی را به همان اندازه ندارد.

و تحریم خارجی نیز بخشی از همان ضربه‌گیرهای باقی‌مانده را مستقیماً هدف می‌گیرد.

در نتیجه ممکن است دو کشور به یک اندازه فساد داشته باشند، اما پیامد فساد در آن‌ها کاملاً متفاوت باشد.

یک نظام بسیار ثروتمند می‌تواند سال‌ها ناکارآمدی را تحمل کند.

یک نظام محدودشده ممکن است بسیار سریع‌تر به نقطه شکست برسد.


۱۲. شاید هدف واشنگتن حذف ضربه‌گیرها یکی پس از دیگری باشد

شاید معنای عمیق‌تر راهبرد بسنت همین باشد.

نه یک فروپاشی ناگهانی.

بلکه حذف سازوکارهایی که مانع فروپاشی می‌شوند.

درآمد نفت.

ارز خارجی.

کشتیرانی.

بانکداری.

بیمه.

سرمایه‌گذاری.

فناوری.

تأمین مالی تجارت.

واسطه‌ها.

دسترسی اقتصادی منطقه‌ای.

یکی پس از دیگری.

در نهایت پرسش این نیست که ایران چه منابعی دارد.

پرسش این است که آیا ایران می‌تواند آن منابع را به قدرت عملی دولت تبدیل کند یا نه.

نفت زیر زمین، پول نیست.

نفت روی یک نفتکش تحریم‌شده لزوماً پول نیست.

یوانی که در یک کانال محدود مالی گیر افتاده باشد، لزوماً پول قابل استفاده نیست.

درآمدی که نتواند واردات را تأمین کند، قدرت کامل اقتصادی نیست.

بنابراین میدان اصلی نبرد می‌شود:

نقدشوندگی.


۱۳. باید کسانی را زیر نظر گرفت که از حکومت محافظت می‌کنند

مهم‌ترین شاخص شاید حتی اعتراض خیابانی نباشد.

مردم می‌توانند دهه‌ها ناراضی باشند.

دولت‌ها می‌توانند سطح حیرت‌آوری از نارضایتی عمومی را تحمل کنند.

لحظه خطرناک‌تر زمانی فرا می‌رسد که دستگاه خود دولت شروع به اختلال کند.

آیا حقوق پرداخت می‌شود؟

آیا یارانه ادامه پیدا می‌کند؟

آیا بازنشستگان پول می‌گیرند؟

آیا کارمندان دولت حقوق می‌گیرند؟

آیا نیروهای امنیتی تأمین می‌شوند؟

آیا شبکه‌های حمایتی و امتیازدهی مالی هنوز کار می‌کنند؟

آیا شرکت‌های نزدیک به قدرت هنوز سود می‌کنند؟

آیا متحدان منطقه‌ای همچنان کمک دریافت می‌کنند؟

آیا نخبگان هنوز می‌توانند سرمایه جابه‌جا کنند؟

و مهم‌تر از همه:

آیا افراد داخل ساختار هنوز باور دارند که وفاداری امن‌تر از جدا شدن است؟

همین پرسش آخر ممکن است همه چیز را تعیین کند.

دولت زمانی واقعاً آسیب‌پذیر می‌شود که افراد داخل قدرت به جای اینکه بپرسند:

«چگونه از حکومت محافظت کنیم؟»

شروع کنند به پرسیدن:

«اگر حکومت سقوط کند، من چگونه از خودم محافظت کنم؟»

آنجاست که فشار اقتصادی به بی‌ثباتی سیاسی تبدیل می‌شود.


۱۴. خط قرمز واقعی ممکن است اعتماد نخبگان باشد

ارز می‌تواند سقوط کند.

تورم می‌تواند بالا برود.

مردم می‌توانند فقیرتر شوند.

اعتراض می‌تواند رخ دهد.

و حکومت همچنان زنده بماند.

اما اگر افراد قدرتمند شروع به از دست دادن اعتماد کنند، ساختار بسیار شکننده‌تر می‌شود.

به این نشانه‌ها باید دقت کرد:

فرار سرمایه.

خرید ملک در خارج.

خروج خانواده‌های مقام‌ها.

تبدیل غیرعادی ارز.

فاصله‌گرفتن علنی برخی چهره‌های ارشد.

انتقال دارایی توسط نخبگان اقتصادی.

رفتار دوگانه در نیروهای امنیتی.

تشدید اتهام‌زنی میان جناح‌های درون حکومت.

رقابت وزارتخانه‌ها بر سر منابع رو به کاهش.

تأخیر در حقوق.

کاهش شبکه‌های حمایتی.

کاهش کمک به متحدان خارجی.

این نشانه‌ها ممکن است درباره آینده دولت ایران اطلاعات بیشتری بدهند تا سخنرانی‌های رسمی.


۱۵. «دی‌دی اقتصادی» شاید پیام مستقیمی به نخبگان ایران باشد

شاید مقاله بسنت فقط برای تهران نوشته نشده باشد.

شاید بخش مهمی از مخاطبان او کسانی باشند که در اطراف ساختار قدرت قرار دارند.

پیام می‌تواند چنین برداشت شود:

پول شما دیگر امن نیست.

شبکه کشتیرانی شما دیگر امن نیست.

صرافی شما دیگر امن نیست.

شریک خارجی شما دیگر امن نیست.

واسطه شما ممکن است هدف بعدی باشد.

و هر کسی که به شما کمک کند، ممکن است مجبور شود بین شما و نظام مالی بین‌المللی یکی را انتخاب کند.

این فشار اقتصادی است.

اما همزمان جنگ روانی نیز هست.

واشنگتن می‌خواهد محاسبات افراد داخل ساختار قدرت را تغییر دهد.


۱۶. شاید مردم زودتر از حکومت بشکنند

اما یک احتمال دیگر نیز وجود دارد.

اگر فشار اقتصادی واقعاً مؤثر باشد، چه کسی زودتر آسیب می‌بیند؟

قیمت غذا بالا می‌رود.

دارو گران می‌شود.

شرکت‌ها تعطیل می‌شوند.

بیکاری افزایش می‌یابد.

ارز سقوط می‌کند.

پس‌اندازها از بین می‌روند.

جوانان مهاجرت می‌کنند.

نرخ تولد کاهش می‌یابد.

خانواده‌ها تصمیم‌های مهم زندگی را عقب می‌اندازند.

طبقه متوسط کوچک می‌شود.

و با این حال حکومت همچنان باقی می‌ماند.

در آن صورت تحریم موفق شده ایران را ضعیف کند، بدون آنکه لزوماً ساختار سیاسی را تغییر دهد.

این می‌تواند تلخ‌ترین نتیجه ممکن باشد:

مردمی ضعیف‌تر.

اقتصادی آسیب‌دیده‌تر.

بازار سیاه بزرگ‌تر.

نخبگان دورزننده تحریم ثروتمندتر.

و تقریباً همان ساختار سیاسی قبلی.

این احتمال را نباید صرفاً چون روایت را پیچیده می‌کند، نادیده گرفت.


۱۷. سه نقطه شکست احتمالی

راهبرد بسنت ممکن است همزمان سه سیستم را آزمایش کند.

نقطه شکست اول — حکومت ایران

آیا تهران می‌تواند همچنان هزینه دستگاه دولت را تأمین کند؟

نقطه شکست دوم — مردم ایران

جامعه تا چه حد می‌تواند تورم، بیکاری و سقوط کیفیت زندگی را تحمل کند؟

نقطه شکست سوم — قدرت اجرای آمریکا

واشنگتن تا چه اندازه می‌تواند شرکای تجاری ایران را مجازات کند، پیش از آنکه کشورهای بزرگ تصمیم بگیرند سیستم‌های جایگزین خود را بسازند؟

در نتیجه پرسش اصلی این است:

کدام‌یک زودتر می‌شکند؟

ظرفیت دولت ایران؟

تحمل اجتماعی مردم ایران؟

یا توان آمریکا برای تحمیل انضباط مالی جهانی؟


۱۸. چرا این دوره با گذشته متفاوت است؟

ایران قبلاً هم تحریم شده است.

اما چند عامل شرایط فعلی را خطرناک‌تر می‌کند.

اول اینکه ایران همزمان تحت فشار نظامی، سیاسی و مالی قرار دارد.

دوم اینکه واشنگتن بیش از گذشته به جای فقط هدف گرفتن نهادهای ایرانی، زیرساخت خارجی تجارت ایران را هدف گرفته است.

سوم اینکه نظم مالی جهان نیز در حال تغییر است.

چین قدرتمندتر شده است.

روسیه از سیستم مالی غرب فاصله بیشتری گرفته است.

کشورهای بریکس درباره سازوکارهای جایگزین تسویه صحبت می‌کنند.

ارزهای دیجیتال در حال تحول‌اند.

موضوع کاهش وابستگی به دلار دیگر صرفاً یک بحث حاشیه‌ای نیست.

در نتیجه واشنگتن هنوز قدرت مالی عظیمی دارد.

اما هر بار استفاده تهاجمی از این قدرت، انگیزه کشورهای دیگر را برای ساختن سیستم‌های جایگزین افزایش می‌دهد.

اینجا ریسک بلندمدت آمریکا قرار دارد.

این سلاح مالی دقیقاً به این دلیل قدرتمند است که همه از همان سیستم استفاده می‌کنند.

اگر بیش از حد از آن استفاده شود، همه شروع می‌کنند به پرسیدن:

آیا باید سیستم دیگری بسازیم؟


۱۹. تناقض بزرگ

برتری مالی آمریکا به واشنگتن قدرتی فوق‌العاده علیه ایران می‌دهد.

اما استفاده شدید از همین قدرت ممکن است روندی را سرعت دهد که در بلندمدت همان برتری را تضعیف کند.

بنابراین ایران بخشی از یک آزمایش بسیار بزرگ‌تر است:

آیا یک کشور می‌تواند برای همیشه معماری مالی جهان را به عنوان سلاح به کار گیرد، بدون آنکه دیگران را به ساختن یک معماری جایگزین وادار کند؟

هنوز پاسخ قطعی وجود ندارد.


۲۰. پیش‌بینی رد بلاد

مرحله بعدی رویارویی ایران احتمالاً به اندازه مرحله نظامی تصویری و نمایشی نخواهد بود.

اما ممکن است بسیار تعیین‌کننده‌تر باشد.

باید این موارد را زیر نظر گرفت:

دسترسی به ارز خارجی.

ارزش ریال.

کانال‌های پرداخت نفت.

رفتار مؤسسات مالی چین.

واسطه‌های امارات.

اجرای تحریم علیه نفتکش‌ها.

حقوق کارکنان دولت.

یارانه‌ها.

واردات.

فرار سرمایه.

رفتار نخبگان.

توان تأمین نیروهای امنیتی.

و سرعت شکل‌گیری شبکه‌های جدید دور زدن تحریم.

اگر این سیستم‌ها همچنان کار کنند، ایران می‌تواند فشار عظیمی را تحمل کند.

اگر چند مورد از آن‌ها همزمان شروع به شکست کنند، شرایط می‌تواند با سرعت تغییر کند.

بزرگ‌ترین خطر برای تهران شاید به شکل بمب ظاهر نشود.

شاید به شکل یک تراکنش بی‌پاسخ باشد.

یک پرداخت که انجام نمی‌شود.

یک نفتکش که نمی‌تواند محموله خود را تخلیه کند.

یک بانک که انتقال پول را رد می‌کند.

یک واردکننده که ارز پیدا نمی‌کند.

یک دولت که از پرداخت یک تعهد بازمی‌ماند.

یک تراکنش شکست‌خورده اهمیت زیادی ندارد.

اما میلیون‌ها تراکنش شکست‌خورده می‌تواند یک محاصره اقتصادی بسازد.


دیدگاه رد بلاد

عبارت «دی‌دی اقتصادی» اسکات بسنت را نباید صرفاً نمایش سیاسی دانست.

اما نباید آن را نیز مدرکی قطعی برای فروپاشی قریب‌الوقوع ایران تلقی کرد.

اهمیت این جمله در چیزی است که درباره تفکر واشنگتن آشکار می‌کند:

آمریکا ظاهراً باور دارد معماری مالی ایران اکنون شاید از معماری نظامی آن آسیب‌پذیرتر باشد.

این یک تغییر مهم است.

واشنگتن در حال آزمایش این است که آیا می‌تواند دولت ایران را از شبکه‌هایی جدا کند که نفت، تجارت و روابط خارجی را به قدرت قابل استفاده تبدیل می‌کنند.

ایران در حال آزمایش این است که آیا دهه‌ها تحریم، آن را به اندازه کافی سازگار کرده است که از یک مرحله فشار شدید دیگر هم عبور کند.

چین در حال آزمایش این است که چه میزان از فشار مالی آمریکا را حاضر است تحمل کند.

و مردم ایران ممکن است بار دیگر مجبور شوند هزینه تصمیم‌هایی را بپردازند که بسیار بالاتر از سطح زندگی روزمره آن‌ها گرفته می‌شود.

در نتیجه ممکن است این جنگ نه در میدان نبرد،

بلکه در بانک‌ها،

ثبت‌های کشتیرانی،

صرافی‌ها،

وزارتخانه‌ها،

شرکت‌های تجاری،

و در محاسبات خصوصی نخبگان ایران تعیین تکلیف شود.

پرسش دیگر فقط این نیست:

آیا ایران می‌تواند تحریم را تحمل کند؟

پرسش واقعی این است:

آیا ایران می‌تواند زمانی زنده بماند که واشنگتن خودِ سازوکارهایی را هدف بگیرد که ایران برای زنده ماندن زیر تحریم ساخته است؟

این معنای واقعی «دی‌دی اقتصادی» است.


دیدگاه اقیانوس عشق و مثبت‌اندیشی

جنگ اقتصادی نباید رنج مردم عادی را نامرئی کند.

ایران مساوی با دولت ایران نیست.

آمریکا مساوی با دولت آمریکا نیست.

چین مساوی با دولت چین نیست.

پشت هر تحریم، تعرفه، موشک، سقوط ارز و تصمیم سیاسی، انسان‌هایی هستند که فقط می‌خواهند خانواده خود را اداره کنند، غذا بخرند، از پدر و مادر خود مراقبت کنند، فرزندانشان را آموزش دهند و با عزت زندگی کنند.

دولت‌ها درباره اهرم فشار محاسبه می‌کنند.

مردم پیامدها را زندگی می‌کنند.

بالاترین شکل پیروزی، فروپاشی یک کشور دیگر نیست.

پیروزی واقعی ساختن آینده‌ای است که در آن دولت‌ها برای حل اختلافات سیاسی مجبور نباشند اقتصادها را نابود کنند، مردم را تهدید کنند یا بقا را به سلاح تبدیل کنند.

پاسخگویی مهم است.

آزادی مهم است.

عدالت مهم است.

اما انسانیت نیز باید دیده شود، حتی زمانی که دولت‌ها یکدیگر را دشمن می‌نامند.

چون زیر همه پرچم‌ها، ارزها، ایدئولوژی‌ها و نظام‌های سیاسی،

خون همچنان قرمز است.

در اقیانوسی از عشق و مثبت‌اندیشی.

🩸🌊✨ فوق‌العاده!

#رد_بلاد_ژورنال #ایران #دی_دی_اقتصادی #جنگ_اقتصادی #جنگ_مالی #تحریم_ایران #اقتصاد_ایران #فشار_حداکثری #آمریکا_و_ایران #اسکات_بسنت #وزارت_خزانه_داری_آمریکا #نفت_ایران #ناوگان_سایه #دور_زدن_تحریم #ارز_خارجی #یوان_چین #چین_و_ایران #تنگه_هرمز #بحران_اقتصادی #بقای_حکومت #نظام_مالی #ژئوپلیتیک #خاورمیانه #تحریم_ثانویه #سلطه_دلار #فشار_اقتصادی

Discussion about this video

User's avatar

Ready for more?