0:00
/
Transcript

مدل تمامیت‌خواهی نامرئی🩸

استبداد نامرئی و حذف خاموش دیجیتال
0:00
-14:44

🩸 انتقال خون سرخ #۱۲۶۵

مدل تمامیت‌خواهی نامرئی

زمانی که قدرت دولت پشت دستان شرکت‌ها پنهان می‌شود

RedBloodJournal.com


مقدمه — محو شدن مرزها

در کره شمالی، ایران، چین و روسیه، شهروند معمولاً می‌داند دیوار کجاست.

دیوار قابل مشاهده است.

لباس رسمی بر تن دارد.

بر گفتار نظارت می‌کند.

مخالفت را مجازات می‌کند.

حرکت را محدود می‌کند.

بر باورها کنترل اعمال می‌کند.

و تعیین می‌کند چه چیزی حقیقت محسوب می‌شود.

اما در آنچه «جهان آزاد» نامیده می‌شود، دیوار شکل دیگری پیدا کرده است.

دیگر همیشه به شکل یک مأمور دولتی ظاهر نمی‌شود.

گاهی به شکل یک سیاست شرکت ظاهر می‌شود.

یک حساب کاربری مسدود شده.

یک تراکنش بانکی رد شده.

یک رتبه‌بندی جستجو که ناپدید شده است.

یک پلتفرم که دسترسی را محدود می‌کند.

یک شرکت خصوصی که تصمیم می‌گیرد چه چیزی دیده شود و چه چیزی دیده نشود.

مدل قدیمی می‌گفت:

«دولت فرمان می‌دهد، شهروند اطاعت می‌کند.»

مدل جدید می‌گوید:

«شرکت تصمیم می‌گیرد و دولت وانمود می‌کند هیچ نقشی نداشته است.»

همین جاست که پرسش‌های جدی آغاز می‌شوند.


بخش اول — کنترل مستقیم

در نظام‌های اقتدارگرا، رابطه روشن است.

قدرت در بالا قرار دارد.

شهروند در پایین.

حقوق ذاتی تلقی نمی‌شوند.

حقوق امتیازاتی هستند که می‌توانند اعطا یا سلب شوند.

در چنین ساختارهایی، دولت ابزار اصلی کنترل است.

سانسور آشکار است.

مجازات آشکار است.

محدودیت آشکار است.

دیوار دیده می‌شود.


بخش دوم — کنترل غیرمستقیم

در جوامع غربی، محدودیت‌ها اغلب با واژگان متفاوتی بیان می‌شوند.

کسی نمی‌گوید:

«حق صحبت کردن نداری.»

بلکه گفته می‌شود:

«شرایط استفاده را نقض کرده‌ای.»

کسی نمی‌گوید:

«از جامعه حذف شدی.»

بلکه گفته می‌شود:

«حساب کاربری شما محدود شده است.»

ظاهر قضیه خصوصی است.

اما زمانی که ارتباطات، بانکداری، پرداخت‌ها، تبلیغات، حمل‌ونقل، زیرساخت‌های دیجیتال و جریان اطلاعات در اختیار تعداد محدودی شرکت بزرگ قرار گیرد، تفاوت میان قدرت دولتی و قدرت شرکتی به تدریج کم‌رنگ می‌شود.

در ظاهر انتخاب وجود دارد.

اما در عمل، وابستگی افزایش می‌یابد.


بخش سوم — شخص حقوقی یا قدرت سیاسی؟

یکی از بحث‌های مهم عصر حاضر این است که شرکت‌ها تا چه اندازه باید از حقوق مشابه افراد برخوردار باشند.

شرکت‌ها می‌توانند ثروت عظیم جمع‌آوری کنند.

بر انتخابات اثر بگذارند.

بر رسانه‌ها تأثیر بگذارند.

بر جریان اطلاعات اثر بگذارند.

اما در عین حال، مسئولیت‌پذیری آنها اغلب کمتر از قدرتی است که در اختیار دارند.

شهروند یک انسان است.

شرکت یک ساختار حقوقی.

اما گاهی این ساختار حقوقی قدرتی فراتر از میلیون‌ها انسان پیدا می‌کند.


بخش چهارم — تله وابستگی

اگر یک رستوران خصوصی به کسی خدمات ندهد، فرد می‌تواند به رستوران دیگری مراجعه کند.

اما اگر سیستم بانکی، ارتباطات، تبلیغات، خدمات آنلاین، حمل‌ونقل یا زیرساخت‌های ضروری تحت کنترل معدودی نهاد بزرگ قرار گیرد، موضوع متفاوت می‌شود.

اینها دیگر کالاهای لوکس نیستند.

اینها جاده‌های زندگی مدرن هستند.

وقتی جاده‌ها خصوصی اما ضروری باشند، وابستگی جای آزادی را می‌گیرد.


بخش پنجم — عبور از پشت پرده

منتقدان استدلال می‌کنند که گاهی دولت‌ها می‌توانند از شرکت‌ها برای انجام کارهایی استفاده کنند که انجام مستقیم آن با محدودیت‌های قانونی یا قانون اساسی مواجه است.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی مطرح می‌شود:

آیا آزادی همچنان آزادی است اگر کنترل تنها شکل خود را تغییر داده باشد؟

آیا تفاوت میان دستور مستقیم و فشار غیرمستقیم تنها تفاوتی ظاهری است؟

این پرسش‌ها همچنان موضوع بحث و اختلاف نظر در بسیاری از جوامع هستند.


بخش ششم — شباهت‌ها و تفاوت‌ها

نظام اقتدارگرا می‌گوید:

«ما کنترل می‌کنیم زیرا دولت هستیم.»

مدل شرکتی ـ دولتی می‌گوید:

«هیچ‌کس شما را کنترل نمی‌کند، فقط دسترسی شما محدود شده است.»

یکی از ترس استفاده می‌کند.

دیگری از وابستگی.

یکی زندان قابل مشاهده می‌سازد.

دیگری هزارتویی از مجوزها و دسترسی‌ها.

اما هر دو می‌توانند این پیام را منتقل کنند:

«برای باقی ماندن در سیستم، باید مطابق سیستم رفتار کنی.»


بخش هفتم — تنها راه خروج

استقلال کامل اقتصادی برای بسیاری از مردم دشوار است.

استقلال کامل دیجیتال نیز دشوار است.

اما نوعی از استقلال وجود دارد که هیچ دولت، شرکت یا الگوریتمی نمی‌تواند آن را مصادره کند.

استقلال درونی.

انسانی که تمام هویت خود را به جهان بیرون گره می‌زند، در برابر هر تغییر بیرونی آسیب‌پذیر می‌شود.

اما انسانی که در درون خود لنگر انداخته است، کمتر توسط ترس هدایت می‌شود.

کمتر توسط تبلیغات کنترل می‌شود.

کمتر توسط هیاهو به حرکت درمی‌آید.


بخش هشتم — اقیانوس عشق و مثبت‌اندیشی

پاسخ، نفرت نیست.

نفرت سوخت همان ماشینی است که بسیاری از مردم از آن شکایت دارند.

پاسخ، ترس نیست.

ترس زنجیر وابستگی است.

پاسخ، خشم کور نیز نیست.

زیرا خشم پیش از آنکه سیستم را بسوزاند، صاحب خود را می‌سوزاند.

پاسخ می‌تواند چیزی عمیق‌تر باشد:

اقیانوس عشق و مثبت‌اندیشی.

نه به معنای تسلیم.

نه به معنای انفعال.

بلکه به معنای حفظ حاکمیت درونی.

انسانی که در عشق ریشه دارد، به سختی با ترس برنامه‌ریزی می‌شود.

انسانی که در مثبت‌اندیشی ریشه دارد، به سختی به نفرت کشیده می‌شود.

و انسانی که استقلال درونی خود را حفظ کرده است، هرگز به طور کامل تحت مالکیت هیچ قدرت بیرونی قرار نمی‌گیرد.

بدن ممکن است محدود شود.

حساب کاربری ممکن است بسته شود.

خدمات ممکن است قطع شوند.

اما قلمرو درونی انسان همچنان متعلق به خود اوست.

و در آن قلمرو، اقیانوس عشق و مثبت‌اندیشی همچنان آزاد باقی می‌ماند.

🩸 RedBloodJournal.com

Discussion about this video

User's avatar

Ready for more?